همسایه ای که پنجره شان به حیاط ما باز می شد شروع به ساختن کرده بود از اینکه داشت می ساخت خوشحال بودم انها حیاط خلوت را به اتاقشان اضافه کرده بودند به خاطر همین شب هایی که تا صبح بیدار بودند برایمان اذیت کننده بود سر وصدایشان وقتی هم که مهمان داشتند سرو صدا زیادتر بود چند بار انها گفته بودم و فایده ای نداشت

وقتی دیدم برای پاسیو کلافهای پنجره گذاشتند به شوهرم گفتم و رفت به انها تذکر داد که شیشه می خواهند بگذارند پنجره ای نباشد که بتونند انرا باز کنند و اتاقهای ما دیده شود و انها هم قبول کردند می دونستند اگر قبول نمی کردند اون موقع مجبور بودند تا بالا دیوار بکشند

یک سالی گذشت و روزی متوجه شدم شیشه را می خواستند در بیاورند وتوری وصل کنند اقایی که داشت کار انجام می داد صدایم را شنید که داشتم می پرسیدم چرا شیشه را برداشته و صاحبخانه امد و می گفت چرا اعتراض داشته ام وقتی به او گفتم اگر این کار را بکند ما هم روی دیوار خودمان تا بالا اجر چینی می کنیم و او نمی تواند کاری کند شیشه را دوباره وصل کرد هیچ وقت با کسی اونطور حرف نزده بودم و جلویش نایستاده بودم مشرف بودن پاسیو انها به حیاط و اتاقها را نمی تونستم بپذیرم و اون موقع هم هنوز شهرداری اجازه این کار را نداده بود بعدها هر کدام خانه شان را  ساختند نه از دیوار خبری بود و نه از شیشه گذاشتن برای پاسیو