وقتی دیدم برای پاسیو کلافهای پنجره گذاشتند به شوهرم گفتم و رفت به انها تذکر داد که شیشه می خواهند بگذارند پنجره ای نباشد که بتونند انرا باز کنند و اتاقهای ما دیده شود و انها هم قبول کردند می دونستند اگر قبول نمی کردند اون موقع مجبور بودند تا بالا دیوار بکشند
یک سالی گذشت و روزی متوجه شدم شیشه را می خواستند در بیاورند وتوری وصل کنند اقایی که داشت کار انجام می داد صدایم را شنید که داشتم می پرسیدم چرا شیشه را برداشته و صاحبخانه امد و می گفت چرا اعتراض داشته ام وقتی به او گفتم اگر این کار را بکند ما هم روی دیوار خودمان تا بالا اجر چینی می کنیم و او نمی تواند کاری کند شیشه را دوباره وصل کرد هیچ وقت با کسی اونطور حرف نزده بودم و جلویش نایستاده بودم مشرف بودن پاسیو انها به حیاط و اتاقها را نمی تونستم بپذیرم و اون موقع هم هنوز شهرداری اجازه این کار را نداده بود بعدها هر کدام خانه شان را ساختند نه از دیوار خبری بود و نه از شیشه گذاشتن برای پاسیو