امشب خواستم از اتاق برم بیرون که نگاهم به دمپایی ام افتادو مارمولکی که روش بود ترسیده بودم و امیر رو صدا کردم و خودم از کنارش رد شدم اگر اونو نمی گرفت من که حاضر نبودم توی اتاق بمونم و همه اش حواسم می خواست به اطرافم باشه

یه موقعی از سوسک می ترسیدم وقتی بچه هاکوچیک بودند به دنبال راهی بودم که وقتی سوسک می دیدم بتونم اونو  بکشم یه مدت از حشره کش استفاده می کردم  بعد نفت که بهترین چیزی بود که اونا رو از بین می برد مثلا وقتی تو یکی از اتاقها سوسک می دیدم نفت را که توی ظرف شیشه شور ریخته بودم به اون می پاشیدم و از اتاق خارج می شدم ٬بعد هم در جایی خواندم جوشانده برگ درخت گردو را وقتی داخل چاهها بریزیم سوسکها از بین می روند این کار را کردم در حالی که درپوش هم گذاشتم و کم شدند ٬به مرور هم ترس از کشتن سوسک به اون صورت برام نبود و می تونستم این کار را بکنم