کنار حیاط مدرسه دستشویی بود بیشتر شبیه انباری که تاریک بود و دو تا از انها درش باز بود و یک دو تای دیگه درش بسته بود و هر وقت می خواستند بچه ها را بترسونند می گفتند انجا سیاهچال هست و هر کی اذیت کنه می ندازنش انجا ٬ یک بار هم یکی از دخترها رو انداختند و مدیر مدرسه می گفت که شب هم همون جا نگهش داشته ٬ جیغ و داد و گریه اون دختر یادمه ٬چقدر مراقب خودم بودم و از سیاهچالی که می گفتند می ترسیدم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 23:18 توسط سهیلا
|