توی بانک شماره ای که برای نوبت بود برداشتم نگاهی به مشتری ها انداختم بانک شلوغ بود اما نه به اندازه ای که فاصله شماره اعلام شده با نوبتم نشان می داد یکی از خانمها شماره ام را پرسید و شماره ای که کمتر بود به من داد ٬ صدای اعلام شماره ها یکی بعد از دیگری پخش می شد و میشه گفت نصف شماره های اعلام شده مراجعه کننده نداشت با دیدن پیرمردی که بین شماره هایی که در دستش بود می گشت تا یکی از آنها را انتخاب کند و به دیگری بدهد تازه متوجه شدم موضوع از چه قرار است و برای همین بود که تعداد مشتری ها با شماره نوبت ها تناسب نداشت
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:9 توسط سهیلا
|