عید نوروز بود و رفته بودیم خانه یکی از فامیلها ٬موقع برگشتن به خانه رگبار باران شروع شد و ما که با موتور بودیم بدون اینکه جایی بایستیم تا باران کم شود یا تمام شود به راهمون ادامه دادیم و کیف می کردیم از اینکه خیس اب شده بودیم لباسهای مهمانی مان هم از باران خیس شده بودند و هم از ابی که ماشینها رد می شدند و می پاشیدند با اینکه انطور خیس شده بودیم اما از سرماخوردگی خبری نبود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:26 توسط سهیلا
|