مغازه دار پسرجوانی بود که داشت غذایش را آماده می کرد ٬ می گفت ساعت شش صبح صبحانه می خورد دوازده ظهر ناهار و شش بعد از ظهر شام برای همین بسیاری از مشتریان به او خندیده بودند ٬ چه خوب عادتهای خود را می شناخت و راحت می توانست آنها را تغییر دهد و من هنوز نتوانسته ام عادت هایم را بشناسم