دستگاه پرینتر توی اتاق بچه ها بود و هر وقت به پرینت کردن نیاز داشتم بچه ها برایم پرینت می گرفتند اگر هم کار داشتند یا حال کار انجام دادن برایم را نداشتند منتظر می ماندم تا فرصت مناسبی دست دهد  ٬ مانند آدمهای گنگ بودم و بلد نبودم چطور از دستگاه استفاده کنم ٬چند روز قبل هیچ کدام خانه نبودند و می خواستم از پرینتر استفاده کنم آنرا توی اتاقم گذاشتم و تا حدودی که یاد گرفته بودم تنظیم کردم و بعد از زنگ زدن به مجید و پرسیدن توانستم مطالبی که می خواستم پرینت کنم حالا هم آنها از دستم راحت شده اند و هم من می توانم راحت تر بکارم برسم