از توی کیفم عینکی که برای استفاده از کامپیوتر بکار می بردم بیرون آوردم یکی از شیشه های اون افتاده بود و توی کیفم نبود احتمال دادم که خانه برادرم افتاده باشد وقتی با او تماس گرفتم می گفت  آرمیتا آنرا دیده و جایی پنهان کرده که آنها نتوانسته اند پیدا کنند و توی این چند روز من موندم با عینکی که وقت استفاده از کامپیوتر برایم اذیت کننده است انهم به علت بی توجهی خودم