المنت سماور برقی سوخته بود شوهرم انرا باز کرده بودو المنت را عوض کرده بود من توی اشپزخانه داشتم به کارها می رسیدم یک موقع دیدم دست و پایش را گم کرده بود و امیر توی بغلش امده بود و می گفت زود حاضر شم بچه رو برسونیم دکتر پرسیدم چی شده امیر از تسبیح هایی که المنت از داخلش رد می شد کرده بود داخل بینی اش ٬بدون اینکه هول شوم بالای بینی او را گرفتم و اروم دستم رو باز و بسته کردم انها اومدن بیرون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:32 توسط سهیلا
|