پنج تا مرغ عشق و یک فنچ را خواهرم توی سه تا قفس گذاشته بود و از انها نگهداری می کرد قرار بود دوتا مرغ عشق را بردارم و بقیه رو ازاد کنه و با چیزهایی که پیش اومد فرصت نکرد برای همین انها را به خونه اوردم و روی بالکن گذاشتم تا بعدا این کار را بکنم وقتی دیروز صبح صدای پرپر زدن پرنده ها می یومد به خیال اینکه شاید چون گنجشک ها و کبوترها اومدن دونه بخورند و انها پرپر می زنند توجهی نکردم و هنگامی که ادامه پیدا کرد پرده را کنار زدم گربه ای کنار قفس انها بود و انها داشتند پرپر می زدنند بدون اینکه صدایی در اورند
باورم نمی شد گربه تونسته باشه روی بالکن بیاد تا چشمش به من افتاد نگاهی کرد و به ارومی از دیوار پایین رفت و رفت پرنده ها مثل این بود که داشتند می لرزیدن انها رو توی اتاق گذاشتم مامان که قبلا مرغ عشق داشته می گفت چون انها ترسیدن دیگه نمی خونن اما انها بعد از نیم ساعت خوندن رو شروع کرده بودن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:16 توسط سهیلا
|