دیشب موقع رفتن خواهرم و خانواده اش به سفر برای همه مان سخت بود به خصوص برای مامان و بابا که وابستگی شان به او زیاد بود و گریه انها ارام نمی شد بیشتر برای مامان ناراحت بودم خواهرم را دوست داشت با تمام حرفهایی که به خاطر زن بابا بودن شنیده بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:20 توسط سهیلا
|