خانه ای که تازه گرفته بودیم نسبت به وسائلی که داشتیم بزرگ بود ٬مجید تازه سینه خیز می رفت و مراقبت زیادی می خواست ٬همه چی کوپنی شده بود و حتی چیزهایی مثل فرش و موکت و پرده ... همه را با ثبت نام و دفترچه بسیج می دادند
بابا به عنوان کادو خانه برایمان ثبت نام کرده بود تا فرش بخرد در صورتی که من بیشتر نیاز به این داشتم که تمام خانه موکت باشد تا از بابت مجید راحت باشم بک روز که صحبت شد و مامان ازم پرسید که چرا روز به روز داشتم ضعیف تر می شدم این را به مامان گفتم ٬برای همین بابا رفته بود و برای گرفتن موکت اقدام کرده بود و تمام خانه را برایم موکت کرد این کار او برایم بهترین کاری بود که می تونست انجام بده
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:6 توسط سهیلا
|