بعد از ازدواج کم کم با دو فامیل مواجه شده بودم یک فامیل از قشر تحصیلکرده و نسبتا مرفه جامعه که شوهرم نزد انها بزرگ شده بود و یک فامیل که شهرستانی بودند و به کشاورزی و دامداری مشغول بودند ٬من که می دانستم اگر فامیلی که او را بزرگ کرده اند بفهند ناراحت می شوند این موضوع را می پوشاندم و چیزی نمی گفتم نه از رفت و امد انها و نه از وقتهایی که به شهرستان می رفتیم و انها را می دیدیم
دو سال از عروسی مان گذشته بود و برای اولین بار مادرش را دیدم وقتی به خانه مان امد٬ او زنی روستایی و دوست داشتنی بود که معلوم بود سختی زیادی کشیده یکی از پسرهایش تازه دختر دار شده بود وقتی امد خانه ما و برگشته بود به روستایشان اسم مرا روی او گذاشته بود
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:45 توسط سهیلا
|