هر روز صبح جارو و گردگیری خانه یکی از برنامه های مامان بود که معمولا تا ظهر انجام می داد هر بار زیر فرشها یک سری جارو می شد و روی انها هم یک یا دوبار جارو می شد بعد نوبت گردگیری بود یکی از روزها که برای خرید کردن بیرون از خانه بود با چه شوق و ذوقی دو یا سه بار اتاق ها را جارو کردم و بعد گردکیری می خواستم وقتی می اید خوشحال شود و کاری را انجام داده شده ببیند

اما در نظر او این جارو کردن به درد نمی خورد و باز خودش شروع به جارو زدن کرد می گفت چشم و ابرو گذاشته ام برای فرش یعنی قسمتی  جارو شده و قسمتی نه ٬با این وسواسی که او در تمیز کردن خانه انجام می داد باز هم می شد وقتهایی که بابا از گرد و خاک نشستن روی طاقچه ایراد می گرفت ٬من که چند بار اتاق را جارو کرده بودم از طرفی ناراحت شده بودم و از طرفی راست می گفت انطور که او جارو می کرد من نتوانسته بودم انجام دهم