تفسیر غلط من از انچه در چند لحظه اتفاق افتاد ترس را برایم تداعی کرده بود ترسی که پوچ و خنده دار بود
دیشب وقتی به نزدیکی چهارراهی خلوت رسیده بودیم دو مرد را دیدم که با داد و فریاد از طرف دیگر خیابان به طرف ماشین ما شروع به دویدن کردند از اینکه انها در ماشین را ناگهانی باز کنند و سواز شوند ترسیدم شوهرم اروم در حال رانندگی بود از او خواستم تند از انجا رد شود مردها به ماشین رسیدند و از ما گذشتند ومتوجه شدیم که انها در حال شوخی کردن با هم بوده اند و ربطی به ما نداشته است
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:50 توسط سهیلا
|