داخل کیف را که مدارک مهم را می گذارم گشتم اما ورقه ای را که می خواستم نیافتم در عوض پرشده بود از ورقه هایی که نه تنها مهم نبودند که غیرقابل استفاده بودند و شوهرم انها را گذاشته بود فرصت جمع و جور کردن انها را نداشتم هرچه به دنبال ورقه می گشتم بی فایده بود به خیال این که امکان دارد داخل یکی از جعبه های بسته بندی بین دفتر یا کتابی گذاشته باشم از جستجوی ان منصرف شدم تا اینکه جعبه های بسته بندی کتاب و دفترهایم را باز کردم تا هر کدام را سرجای خود بگذارم و باز هم از ان ورقه خبری نبود اخرین بار را به یاد می اوردم که انرا داخل کیف گذاشته بودم و دیگر هیچ به یادم نمی امد تا اینکه دیروز ورق به ورق کیف را بدون عجله گشتم جلوی چشم بود اما از طرف پشت ورق داخل پلاستیک انقدر جلوی چشم بود که دیده نمی شد