عروسی یکی از پسرعمه ها بود شش یا هفت ساله بودم خانه انها از اتاقها گرفته تا توی حیاط را میز و صندلی چیده بودند خانه  از یک طرف دو طبقه بود و جنوبی بود و از طرف دیگر دری به کوچه داشت که به دو اتاق راه داشت و حیاط وسط خانه قرار داشت

یواشکی رفتم به طرف اتاقی که طرف کوچه بود در اتاق کمی باز بود و از دود سیگار تاریک شده بود ٬بین انها زنی چاق و قد بلند دیده می شد با ارایش غلیظ ٬او خواننده ارکستری که برای عروسی اورده بودند بود ٬همه انها مست بودند ٬از اینکه رفته بودم و بابا را بین انها دیده بودم حال خوبی نداشتم ٬این کار بابا را دوست نداشتم