انقدر تصویر ذهنی ام واضح و روشن بود که شک کردم واقعیت کدام بود انکه از کنار ماشینی که در یک لحظه راننده اش در را باز کرد و داشت پیاده می شد گذشته بودیم یا انکه با درب ماشین برخورد کرده بودیم
جدیدا شوهرم توی اتوبان یا خیابان های خلوت نزدیک ماشین هایی که ایستاده اند می شود و بعد با همان سرعت از کنارشان با فاصله کم رد می شود ٬ چیزی نمانده بود که امشب این کارش باعث تصادف شود و به موقع توانسته بود از کنار ماشین رد شود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 0:28 توسط سهیلا
|