دیشب وقتی از مترو بیرون می امدم توجه ام به کتابهایی که گذاشته بودند جلب شد و کتاب زن فاطمه فاطمه است از دکتر شریعتی دربین انها بود که گرفتم ٬دیشب چند صفحه اول انرا خواندم و امروز شروع به خواندن بقیه کتاب کردم ٬ شور و هیجان و فریاد عاشقانه اش از دردهایش که در کلمات و جمله هایش تجلی پیدا کرده برای من که صدای دکتر شریعتی را کم شنیده ام  مثل این بود که صدای او را می شنیدم و  در صفحات کتاب پیش می رفتم