دیشب وقتی از مترو بیرون می امدم توجه ام به کتابهایی که گذاشته بودند جلب شد و کتاب زن فاطمه فاطمه است از دکتر شریعتی دربین انها بود که گرفتم ٬دیشب چند صفحه اول انرا خواندم و امروز شروع به خواندن بقیه کتاب کردم ٬ شور و هیجان و فریاد عاشقانه اش از دردهایش که در کلمات و جمله هایش تجلی پیدا کرده برای من که صدای دکتر شریعتی را کم شنیده ام مثل این بود که صدای او را می شنیدم و در صفحات کتاب پیش می رفتم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:28 توسط سهیلا
|