دیشب وقتی بابا چند مرتبه از من خواست بروم و کنارش روی مبل بنشینم هر بار چیزی گفتم تا این کار را نکنم ٬از اینکه بخواهد برایم تصمیم بگیرد کجا بنشینم نمی تونستم بپذیرم و وقتی تونستم این کاررا بکنم که با خودم کنار اومده بودم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:56 توسط سهیلا
|