دیشب وقتی از ماشین پیاده شدم باد و خاک شروع شده بود و به خاطر پلی که توی خیابون در حال ساخت است طوفانی از خاک بلند شده بود تنها بودم نه رفت و امد کسی و نه ماشینی انگار داشتم توی بیابون راه می رفتم کاری که کردم با دستم جلوی چشهایم سایبون درست کردم نه از ترس خبری بود و نه از تپش قلب ٬اروم بودم و با اطمینان قدم برمی داشتم و از خیابون گذشتم هنگامی که وارد خیابون بعدی شدم اثری از گرد و خاک چند لحظه پیش نبود و هوا صاف شده بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 20:31 توسط سهیلا
|