چند روز پیش وقتی برادرم عکسهایی که در تولد ارمیتا انداخته بود نشانم می داد عکسی را نشانم داد که بدون اینکه بدانم افتاده بودم خودم را می دیدم شاداب و سر زنده بدون بغض و کینه ای که سالها حمل کرده بودم