تولد یک سالگی دختر برادرم بود او تولد دخترش را در فضای باز یکی از تالارها که الاچیق داشت گرفته بود برایش ماشینی گرفته بودیم که سوار شود اول که مادرش او را روی صندلی نشاند شروع به گریه کرد و بعد کنار ماشین نشست اول چرخ هایش را چرخاند و بعد بدنه انرا بررسی کرد و بلند شد نزدیک ماشین شد فرمان انرا دست زد و دیگر ترسی نداشت و می خواست خودش روی صندلی ان بنشیند انرا حرکت دهد برایم رفتار او وقتی با وسیله جدیدی روبرو شده بود دیدنی بود