امروز صبح وقتی پسرم داشت منو توی قالب شخصیتی که برای خودش تعریف کرده می گفت و از اینکه اتنا مادر نداشته می گفت دیدم من کسی بودم که زندگی بدون مامان برایم مساوی با مرگ بود قبل از اینکه برادرم به دنیا بیاید و بعد با هم بیشتر مثل دو تا دوست بودیم تا مادر و دختر و همین راضی ام می کرد و اینطور نبود که مادر نداشته باشم و انقدر که با مامان جور بودم با بقیه نبودم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:17 توسط سهیلا
|