توی اشپزخونه بودم که با صدای موبایل به طرف اتاق شروع به دویدن کردم مثل این بود که یکی از درونم گفت کجا می دوی ؟و یادم امد صدای زنگ موبایلم چند وقتی هست که عوض شده و آن که شنیده بودم زنگی بود که پسر کوچکم برای موبایلش گذاشته بود اما من هنوز با شنیدن صدای اون زنگ داشتم به طرف اتاق می رفتم