در مترو پسربچه کنار مادرش ایستاده بود و گاهی جلوتر می رفت تا نگاه کند ببیند قطار می آید یا نه ٬جلو رفتن او وقتی برای بار اول نگاه کردم باعث اضطرابم شده بود که یک وقت جلوتر نرود و مادرش که حواسش به او بود برایش توضیح داد کجا بایستد و مراقب خودش باشد برای بار دوم که پسربچه جلو رفت صدای زنهایی که ایستاده بودند یا نشسته بودند درآمد و می گفتند چقدر بعضی از مادرها دل گنده اند بی خیال و مراقب بچه شان نیستند چیزی که بارها برای خودم شنیده بودم وقتی بچه هایم کارهایی می کردند که اطرافیان نمی پسندیدند