می دونستم عمه طلای زیادی داشت از سکه گرفته تا چیزهایی که گاهی دیده بودم استفاده می کرد روزی امده بود خانه خواهرم و توی کیفش به دنبال چیزی می گشت مقداری از وسائل کیفش را در آورده بود و توی آنها کیسه ای بود که اگر هر که می دید باورش نمی شد چیز به درد بخوری داخل آن باشد چه برسد به طلا و برایم کار او عجیب بود وقتی خودش گفت طلاهاش توی اونه
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:53 توسط سهیلا
|