چند شب پیش وقتی خواهر و برادر ها جمع بودیم و هر کسی یه جور با بچه برادرم مشغول بود ٬ یکی صداش می کرد یکی براش دست می زد تا او هم دست بزنه ٬یکی با او حرف می زد او هم مشغول کار خودش بود و با گل سر و بستنی لیوانی که در دستش بود می خواست در اون رو باز کنه برایم جالب بود که گل سر را از طرفی گرفته بود که بتواند به کاغذ روی لیوان فشار بیاورد و اخر توانست انرا باز کند تا از فکر کردن او گفتم دود اسفند بود که اتاق را پر کرده بود
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:32 توسط سهیلا
|