مامان از این کار من بیشتر از این ترسیده بود که جواب بابا رو چی بده و من تصور اینکه بابا وقتی بفهمه و چیزی که اکثر وقتها می گفت بگه یعنی بگه عقل که نیست جون در عذابه اذیتم می کرد این چه کاری بود کرده بودم و واقعا نمی دانستم ملامین را نمی شود برای گرم کردن غذا استفاده کرد
مامان رفت و توی بازار نزدیک خانه یک بشقاب شبیه ان را خرید از نظر طرح و شکل شبیه بود اما اندازه نه ٬اگر بشقابها داخل هم قرار می گرفتند مشخص بود که یکی از انها با بقیه فرق دارد هر بار که می خواستم انهارا سرسفره بگذارم مراقب بودم که ان بشقاب راجلوی بابا قرار ندهم اون بشقاب عذابی شد برای سالها که مورد استفاده قرار می گرفتند خراب هم نمی شدند تا دلم خنک شود نه رنگشان کهنه می شد که دیگر قابل استفاده نباشند و نه می شکستند
بعد از چند سال در دوران سوم دبیرستان بودم هوا سرد بود و بخاری کلاس روشن ٬یکی از شاگردها داخل بخاری پلاستیک انداخت و بوی پلاستیک در کلاس پیچیده بود بویی که باعث شده بود سردرد شدید بگیرم وقتی رسیدم خانه بدون اینکه ناهار بخورم یک قرص مسکن خوردم و خوابیدم هر چه مامان صدایم کرد فقط می خواستم سرم خوب شود غذا نمی خواستم بعد از چند ساعت هوا تاریک شده بود و باز هم از سردرد شدید یک قرص دیگر خوردم و خوابیدم از سردرد چشمانم را نمی توانستم باز کنم و صبح با حال بدتر از روز قبل بلند شدم رنگ زرد و حالت تهوع که به سردرد اضافه شده بود یک قدم راه نمی توانستم بروم با دیدن حالم مامان رفت توی کوچه تا بلکه ماشین بگیرد و مرا به دکتر برساند همسابه کناریمان که داشت سرکار می رفت به نزدیکترین درمانگاه شبانه روزی مرا رساند با اینکه تا درمانگاه فاصله کمی بود چقدر سخت گذشت تحمل تکانهای ماشین را هم نداشتم و حالم را بدتر می کرد
دکتر بعد از معاینه متوجه شد معده ام خونریزی کرده اون روز با سرم زدن و داروهایی که برایم تزریق کرد کمی بهتر شدم و توی خانه بستری شده بودم روزهای اول هر روز دکتر معاینه ام می کرد و بعد یک روز در میان و تا مدتها تحت نظر دکتر بودم تا معده ام بهتر شد