همه دختر دایی ها و پسردایی های شوهرم در خانه یکی از دختردایی ها مهمان بودند ما هم دعوت شده بودیم بعد از ناهار و مرتب کردن آشپزخانه همه چند گروه شده بودند دخترا و پسرای همسن و بچه ها یا مشغول فیلم نگاه کردن بودند و یا بازی کردن ٬چند تا از اقایون در حال استراحت ٬و بقیه توی اتاق پذیرایی نشسته بودیم یکی از دختر دایی ها از وصل شدن تلفن ما پرسید مثل اینکه اون موقع تلفن را گرفته بودیم که شوهرم گفت خانم ها رفتند تلفن را گرفتند و دفعه دیگه می خوان برن گاز بگیرن ٬لحن حرف زدنش و من که با هیچ کدام از انها شوخی نمی کردم برام اذیت کننده بود با ناراحتی در جوابش گفتم قرار گاز رو اقایون برن بگیرن و دیگه چیزی نگفتم انتظار نداشتم جلوی فامیل اینطور با من حرف بزنه بی احترامی نسبت به خودم حرفش را گرفته بودم طوری بودم که اگر اداره گاز هم لازم بود بروم می رفتم چون وسائل رفاهی برای همه مون بود حالا می خواست تلفن باشه یا گاز باشه یا برق
دو سال بود که برای تلفن ثبت نام کرده بودیم و تمام قبض های انرا که اول گفته بودند به صورت قسطی بعد از تحویل دادن شماره می گیرند و جلوتر پرداخت کرده بودیم و از تلفن خبری نبود برای همین یکروز توی کلاس قران همه خانم های محل با هم قرار گذاشتند مینی بوس بگیرند و بروند مخابرات و این کار را کردیم درست روزی بود که یک مناسبت هم بود و موقعی رفته بودیم که رئیس منطقه بود و یکی از خانم ها به نمایندگی صحبت کرد و او قول داد رسیدگی کند و همین کار را هم کرد
(مطلب بالا را چند بار چند و قت پیش نوشتم و هر بار یا ثبت نشد و یا پاک شدامروز یک بار پاک شد )
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 13:58 توسط سهیلا
|