- مصباح الشريعه حضرت صادق عليه السلام فرمود: نتائج اعمال انسان از راه اخلاص بدست مى‏آيد و كليد اخلاص قبولى عمل و امضاء و پذيرش آن رضا و خشنودى حق است.

بنا بر اين شخص مخلص آن كسى است كه خداوند عملش را پذيرفته و از او راضى باشد گر چه از لحاظ كميت و مقدار عملش اندك باشد ولى آن كس كه اعمالش پذيرفته نباشد چنين شخصى داراى اخلاص نيست گر چه اعمال زياد و كارهاى فراوانى داشته باشد.

شاهد اين مطلب وضع آدم أبو البشر و ابليس است كه حضرت آدم با اينكه عملش خيلى زياد و چشم‏گير نبود ولى همان توبه و انابه اندك او چون با اخلاص بود پذيرفته شد و خدا هم از او راضى گشت ولى شيطان با آن عبادت متمادى كه ساليان دراز مشغول پرستش حق بود چون توأم با اخلاص نبود و بخود بنظر عظمت و بزرگى مينگريست ملعون و مطرود شد و نشانه قبول و پذيرش اين است كه انسان در راه پيمودن مسير حق چنان مستقيم و پايدار باشد كه از تمام علائق و خواسته‏ هاى خود صرف نظر نمود، و همه چيز را در اين راه فدا نمايد و اين استقامت عملى توأم با علم و بينش باشد كه هر گونه حركت و سكون و هر قدمى كه برميدارد سنجيده و با تشخيص كامل باشد. بنا بر اين شخص با اخلاص روح و جان خود را در آتش عشق حق ذوب نموده و در طريق معرفت و شناخت حق و پيگرد عملى دل و جان را نثار مينمايد و اگر انسان بچنين مقامى رسيد همه چيز را بدست آورده ولى اگر اين استقامت عملى و اين شعور و بينش علمى را بدست نياورد همه چيز را از دست داده و همين است معناى حقيقى توحيد كامل كه از هر نقصى منزه و پيراسته است‏

همچنان كه خداى ازلى فرموده: تمام اهل عمل در معرض هلاكت هستند مگر عمل‏كنندگانى كه عملشان بعنوان عبادت باشد و همه عبادت‏كنندگان هم در معرض هلاكتند مگر آنهائى كه عبادتشان بر پايه علم و دانش باشد و دانشمندان هم همگى در معرض هلاكت هستند جز اهل صدق و راستى و اينان نيز در معرض خطرند جز اهل اخلاص و مخلصين نيز در خطرند مگر آنان كه اهل تقوى و پرهيزگارى باشند و اهل تقوى هم در معرض هلاكتند مگر آنان كه داراى حالت يقين باشند و اهل يقين هم بنوبه خود در خطر بزرگى هستند (إلا ما رحم ربي‏) و خداوند بپيغمبرش فرموده: (و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين‏ حجر 99 )پروردگار خود را عبادت كن تا دم مرگ و آخرين نفس كه در آن وقت عين اليقين پيدا مى‏شود و همه چيز منكشف و روشن ميگردد و تمام حجابهاى دنيوى و مادى بكنار رفته و حقائق هستى روشن و آشكار خواهد شد و كمترين حد اخلاص اين است كه بنده تمام امكانات خود را صرف نموده و در راه اطاعت حق حد اكثر كوشش را بنمايد و در عين حال براى اعمال خود ارزشى قائل نشود كه در مقابل آن توقع مزد و پاداشى از خدا داشته باشد و خدا را مكلف و ملزم بايفاء آن بداند چون ميداند اگر بنا شود كه خدا حق عبوديت و بندگى را از او مطالبه نمايد قطعا عاجز و ناتوان خواهد بود. و كمترين اثر و نتيجه اخلاص در دنيا سالم بودن از جميع معاصى و آلوده نشدن بگناه است و اثر اخروى آن نجات يافتن از آتش و رسيدن و كاميابى از بهشت است.

نرم افزار نور3/ بحارالانوار، جلد67/ ترجمه موسوی همدانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 10:13  توسط سهیلا  | 

مصباح الشريعة قال الصادق ع‏لیه السلام: الإخلاص يجمع حواصل الأعمال و هو معنى مفتاحه القبول و توقيعه الرضا فمن تقبل الله منه و رضي عنه فهو المخلص و إن قل عمله و من لا يتقبل الله منه فليس بمخلص و إن كثر عمله اعتبارا بآدم علیه السلام و إبليس و علامة القبول وجود الاستقامة ببذل كل المحاب مع إصابة علم كل حركة و سكون فالمخلص ذائب روحه بازل [باذل‏] مهجته في تقويم ما به العلم و الأعمال و العامل و المعمول بالعمل لأنه إذا أدرك ذلك فقد أدرك الكل و إذا فاته ذلك فاته الكل و هو تصفية معاني التنزيه في التوحيد كما قال الأول هلك العاملون إلا العابدون و هلك العابدون إلا العالمون و هلك العالمون إلا الصادقون و هلك الصادقون إلا المخلصون و هلك المخلصون إلا المتقون و هلك المتقون إلا الموقنون و إن الموقنين لعلى خطر عظيم قال الله لنبيه صلی الله عل‏یه و آله و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين‏ و أدنى حد الإخلاص بذل العبد طاقته ثم لا يجعل لعمله عند الله قدرا فيوجب به على ربه مكافاة بعمله لعلمه أنه لو طالبه بوفاء حق العبودية لعجز و أدنى مقام المخلص في الدنيا السلامة من جميع الآثام و في الآخرة النجاة من النار و الفوز بالجنة

نرم افزار نور3/ بحارالانوار، جلد67

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 10:7  توسط سهیلا  | 

 عن أنس بن مالك قال: قالوا يا رسول الله صلی الله علیه و آله من أولياء الله الذين‏ (لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏ ) فقال الذين نظروا إلى باطن الدنيا حين نظر الناس إلى ظاهرها فاهتموا بآجلها حين اهتم الناس بعاجلها فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم و تركوا منها ما علموا أن سيتركهم فما عرض لهم منها عارض إلا رفضوه و لا خادعهم من رفعتها خادع إلا وضعوه خلقت الدنيا عندهم فما يجددونها و خربت بينهم فما يعمرونها و ماتت في صدورهم فما يحبونها بل يهدمونها فيبنون بها آخرتهم و يبيعونها فيشترون بها ما يبقى لهم نظروا إلى أهلها صرعى قد حلت بهم المثلاث فما يرون أمانا دون ما يرجون و لا خوفا دون ما يحذرون‏

انس بن مالك گفت: برسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردند اولياء خدا آنان كه نه بيم نه اندوه بر آنانست كيستند؟ فرمود: آنان كه بباطن دنيا نگاه كردند هنگامى كه مردم بظاهر دنيا نگاه كردند، همت گماردند بآينده‏ى دنيا هنگامى كه مردم بنقدى دنيا همت گماردند پس كشتند آنچه را كه ترسيدند آنان را بكشد واگذاردند از دنيا آنچه را كه ميدانستند بزودى ايشان را وامى‏ گذارد پس هر چه از دنيا بر آنان عارض ميشد دور مى‏ افكندند و فريب نميداد آنان را كسانى كه دنيا بلند كرده فريب دهنده‏ اى مگر اينكه آن را پست ميكردند آفريده شده بود دنيا پيش از ايشان پس آن را تازه نميكردند و ميانه‏ شان خراب شده بود آبادش نميكردند دنيا در سينه‏ هايشان مرده بود دوستش نميداشتند بلكه ويرانش ميكردند و آخرت‏شان را بوسيله‏ ى دنيا بنا ميكردند، دنيا را ميفروختند و آخرت ميخريدند چيزى از دنيا بر ايشان نماند نگاه باهل دنيا كردند همه بزمين افتاده بلاها آنان را فرا گرفته پس امنيتى سواى آنچه اميدوارند نمى‏ بينند بيمى جز همان كه ميترسند نمى‏ بينند.

نرم افزار نور3/ بحار الانوار، جلد74، صفحه181/كتاب الروضة در مبانى اخلاق 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 9:45  توسط سهیلا  | 

الكافي عن محمد بن يحيى عن البرقي عن علي بن النعمان عن حمزة بن حمران قال سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول‏ إن مما حفظ من خطب النبي صلی الله علیه و آله: أنه قال أيها الناس إن لكم معالم فانتهوا إلى معالمكم و إن لكم نهاية فانتهوا إلى نهايتكم ألا إن المؤمن يعمل بين مخافتين بين أجل قد مضى لا يدري ما الله صانع فيه و بين أجل قد بقي لا يدري ما الله قاض فيه فليأخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه و من دنياه لآخرته و في الشبيبة قبل الكبر و في الحياة قبل الممات فو الله الذي نفس محمد بيده ما بعد الدنيا من مستعتب و ما بعدها من دار إلا الجنة و النار

اى مردم: شما معالم و راهنمائى داريد بآنها توجه كامل داشته باشيد. مقصد و هدفى داريد بسوى آن حركت كنيد. آگاه باشيد مؤمن هميشه از دو جهت در خوف و اضطراب است از جهت گذشته خود و عمرى كه صرف نموده نميداند خداوند نسبت بگذشته و كارهائى كه انجام داده چه كرده و چگونه نظر خواهد داد- آيا از گناهانش ميگذرد و اطاعات و خدماتش را ميپذيرد يا نه و از جهت آينده خود و تتمه عمرى كه باقيمانده كه چه سرنوشتى در انتظار او است- آيا توفيق و لطف الهى يا سلب توفيق بنا بر اين شخص مؤمن بايد از وجود خود و سرمايه و ثروت و فرصت دنيوى خود براى آخرتش بهره‏بردارى نمايد و در جوانى خود پيش از فرا رسيدن ايام پيرى و ناتوانى. در حال حيات و فرصت زندگى قبل از فرا رسيدن مرگ فعاليت و كوشش بليغ نمايد بآن خدائى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در قبضه قدرت او است پس از مرگ و سپرى شدن زندگى دنيا فرصت استرضاء و به دست آوردن رضايت و خشنودى حق فراهم نيست پس از اين جهان منزل و خانه‏ اى جز بهشت و دوزخ نيست.

نرم افزار نور3/ بحارالانوار، جلد67، صفحه362/ ترجمه موسوی همدانی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 15:43  توسط سهیلا  | 

و منه عن زيد الشحام قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام أيما أفضل الحسن أم الحسين فقال إن فضل أولنا يلحق بفضل آخرنا و فضل آخرنا يلحق بفضل أولنا و كل له فضل قال قلت له جعلت فداك وسع علي في الجواب فإني و الله ما سألتك إلا مرتادا فقال نحن من شجرة طيبة برأنا الله من طينة واحدة فضلنا من الله و علمنا من عند الله و نحن أمناؤه على خلقه و الدعاة إلى دينه و الحجاب فيما بينه و بين خلقه أزيدك يا زيد قلت نعم فقال خلقنا واحد و علمنا واحد و فضلنا واحد و كلنا واحد عند الله تعالى فقال أخبرني‏ بعدتكم فقال نحن اثنا عشر هكذا حول عرش ربنا عز و جل في مبتدإ خلقنا أولنا محمد و أوسطنا محمد و آخرنا محمد.

زيد شحام گفت بحضرت صادق عليه السلام گفتم كه كداميك از حسن و حسين افضلند؟ فرمود: فضيلت برترى اولين ما ملحق به برترى و فضيلت آخرى ما مى‏شود و از آخرين ما به اولين ما ميگردد هر كدام را فضلى عرض كردم فدايت شوم توضيح بفرمائيد جواب را بخدا قسم من چون جوياى فضل و منقبت شما مى‏ پرسم فرمود: ما از درخت طيبه هستيم خدا ما را از يك طينت و شربت بوجود آورد فضل ما از جانب خدا و علم ما از اوست ما امين خدا ميان مردميم و داعيان بسوى دين خدائيم و نگهبانان و واسطه‏ ها بين خدا و مردم.

هنوز هم برايت توضيح بدهم عرض كردم آرى فرمود: سرشت ما يكى و علم ما يكى و فضل ما يكى است و همه در نزد خدا يكسانيم عرض كردم بفرمائيد چند نفر هستند فرمود: ما دوازده نفريم اطراف عرش پروردگار در ابتداى آفرينش ما اول ما محمد است وسط ما محمد و آخر ما نيز بنام محمد است.

نرم افزار نور3/بحار الانوار، جلد25،صفحه363/ بخش امامت(ترجمه محمد بن محمد تقی مشهور به باقر)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 13:24  توسط سهیلا  | 

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله:‏ الأمل رحمة لأمتي و لو لا الأمل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرا

و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آرزو رحمت است براى امت من و اگر آرزو نبود مادر بچه ‏ا ش را شير نمى‏ داد و باغبان نهالى نمى‏ كاشت.

نرم افزارنور3/بحار الانوار، جلد74،صفحه 173/كتاب الروضة در مبانى اخلاق 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 7:6  توسط سهیلا  | 

(الامام الصادق علیه السلام) اجعل ذكر الله تعالى من أجل ذكره تعالى اياك، فإنه ذكرك و هو غنى عنك، فذكره لك أجل و اشهى و أثنى (ابهى و سنى) و أتم من ذكرك له و أسبق، و معرفتك بذكره لك تورثك الخضوع و الاستحياء و الانكسار، و يتولد من ذلك رؤية كرمه و فضله السابق، و تصغر عنه ذلك طاعتك و ان كثرت في جنب منته، (مننه) و تخلص لوجهه

قرار بده ذكر خداوند متعال را به خاطر اين كه او تو را ياد مى‏ کند، زيرا او تو را ياد كرده و مى‏ كند در حالى كه از تو بى‏ نياز است، پس ذكر كردن او تو را مهمتر و بالاتر و تمامتر و روشنتر و هم سابقتر است از ذكر تو او را. و معرفت پيدا كردن تو به اينكه او تو را ذكر كرده است، موجب خضوع و حياء و تواضع و انكسار تو است، و از اين معرفت ديدن فضل و كرم سابق او حاصل مى‏ شود؛ و هم عبادتهاى تو در اين هنگام كوچك و كم مى‏ شود در مقابل احسان و كرم او اگر چه طاعت تو بيشتر باشد، و باز اعمال تو براى او خالص مى‏ شود.

نرم افزار نور3/ مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ،صفحه22/ ترجمه مصطفوى، 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 22:47  توسط سهیلا  | 

قال الصادق (علیه السلام): المحب في الله محب الله، و المحبوب في الله حبيب الله، لانهما لا يتحابان الا في الله‏

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: كسى كه در راه خدا محبت پيدا مى‏ كند، محب خداست و شخصى كه در اين مورد طرف اين گونه محبت قرار مى‏ گيرد، محبوب و حبيب خدا مى‏ شود، زيرا محبت كه در اين ميان جريان پيدا مى‏ كند، در راه خداست.

نرم افزار نور3/ مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ،صفحه441/ ترجمه مصطفوى، 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:15  توسط سهیلا  | 

الأمالي للشيخ الطوسي المفيد عن ابن قولويه عن الكليني‏عن علي بن إبراهيم عن اليقطيني عن حنان بن سدير عن أبيه عن أبي جعفر (علیه السلام) قال: جلس جماعة من أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله )ينتسبون و يفتخرون و فيهم سلمان رحمه الله فقال عمر ما نسبك أنت يا سلمان و ما أصلك فقال أنا سلمان بن عبد الله كنت ضالا فهداني الله بمحمد (صلی الله علیه و آله )و كنت عائلا فأغناني الله بمحمد (صلی الله علیه و آله) و كنت مملوكا فأعتقني الله بمحمد(صلی الله علیه و آله) فهذا حسبي و نسبي يا عمر ثم خرج رسول الله (صلی الله  علیه و آله) فذكر له سلمان ما قال عمر و ما أجابه فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) يا معشر قريش إن حسب المرء دينه و مروته خلقه و أصله عقله قال الله تعالى‏( يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكم‏) ثم أقبل على سلمان رحمه الله فقال له يا سلمان إنه ليس لأحد من هؤلاء عليك فضل إلا بتقوى الله عز و جل فمن كنت أتقى منه فأنت أفضل منه‏ 

حنان بن سدير از پدرش از امام باقر عليه السلام روايت مى‏كند كه فرمود:گروهى از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله پيرامون هم نشسته بودند و به نسب و حسب يك ديگر افتخار مى‏ كردند در ميان آنها سلمان هم شركت كرده بودند.عمر گفت: اى سلمان نسبت شما چيست و اصلت از كدام قبيله مى‏ باشد، گفت: من سلمان بن عبد الله هستم، قبلا گمراه بودم و به وسيله محمد صلى الله عليه و آله خداوند مرا هدايت كردو من ناتوان و فقير بودم ولى خداوند مرا به سبب محمد(صلی الله علیه و آله) بى نياز گردانيد.من برده بودم محمد صلى الله عليه و آله مرا آزاد ساخت، اين است حسب و نسب من اى عمر بعد از اين جريان رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد آنها آمد و سلمان جريان خود و عمر را به آن حضرت عرضه داشت.رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى گروه قريش حسب مرد دين او مى ‏باشد، و اخلاقش مردانگى و شخصيت او هست، عقلش ريشه او به حساب مى‏ آيد، خداوند متعال مى‏ فرمايد ما شما را از يك مرد و زن خلق كرديم و شما را در قبائل متفرق قرار داديم تا شناخته شويد گراميترين شما در نزد خداوند آن كسى است كه از همگان متقى‏ تر است.بعد از اين رسول گرامى صلى الله عليه و آله متوجه سلمان شد و به او فرمود: اى سلمان هيچ يك از اين افراد بر شما فضيلتى ندارند، فضيلت تنها به تقوى و پرهيزگارى است، هر كس از شما متقى ‏تر است، فضيلت او هم بيشتر مى‏ باشد.

نرم افزارنور3/ بحار الانوار، جلد67،صفحه289/ترجمه عطاردی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 20:7  توسط سهیلا  | 

معاني الأخبار عن ابن الوليد عن الصفار عن ابن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حماد بن عثمان عن جعفر الكناسي قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام ما أدنى ما يكون به العبد مؤمنا قال يشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا عبده و رسوله و يقر بالطاعة و يعرف إمام زمانه فإذا فعل ذلك فهو مؤمن‏

جعفر كناسى گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم پائين ترين رتبه مؤمن چيست، و با اظهار چه كلماتى مى‏تواند پائين‏ترين رتبه ايمان را پيدا كند، فرمود: به وحدانيت خداوند و رسالت محمد صلى الله عليه و اله ايمان بياورد، و اطاعت نمايد و امام زمانش را بشناسد، هر گاه چنان باشد مؤمن خواهد بود.

نرم افزارنور3/ بحار الانوار، جلد66،صفحه16/ترجمه عطاردی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 18:48  توسط سهیلا  |